يلدا و جشن‌هايي که در اين شب برگزار مي‌شود، يک سنت باستاني است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزي، بنيان زندگي آنان را تشکيل مي‌داد و در طول سال با سپري شدن فصل‌ها و تضادهاي طبيعي خوي داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعاليت‌هاي خود را با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظيم کنند.

در برهان قاطع ذيل واژه «يلدا» چنين آمده‌ است:«يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جَدي و آخر قوس باشد و آن درازترين شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و يا نزديک به آن شب، آفتاب به برج جدي تحويل مي‌کند و گويند آن شب به غايت شوم و نامبارک مي‌باشد و بعضي گفته‌اند شب يلدا يازدهم جدي است.»

ايرانيان نزديک به چند هزار سال است که شب يلدا آخرين شب پاييز را که درازترين و تاريکترين شب در طول سال است تا سپيده دم بيدار مي‌مانند و در کنار يکديگر خود را سرگرم مي‌دارند تا اندوه غيبت خورشيد و تاريکي و سردي روحيهٔ آنان را تضعيف نکند.

* در آيين کهن، بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايراني در روز اول دي‌ماه تاج و تخت شاهي را بر زمين مي‌گذاشتند و با جامه‌اي سپيد به صحرا مي‌رفتند و بر فرشي سپيد مي‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهي و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگي مي‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و مردم عادي همگي يکسان بودند. البته درستي اين امر تاييد نشده و شايد افسانه‌اي بيش نباشد. ايرانيان در اين شب باقي‌مانده ميوه‌هايي را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات مي‌خوردند و دور هم گرد هيزم افروخته مي‌نشستند تا سپيده دم بشارت روشنايي دهد زيرا به زعم آنان در اين شب تاريکي و سياهي در اوج خود است. جشن يلدا در ايران امروز نيز با گرد هم آمدن و شب‌نشيني اعضاي خانواده و اقوام در کنار يکديگر برگزار مي‌شود. متل‌گويي که نوعي شعرخواني و داستان‌خواني است در قديم اجرا مي‌شده‌ است به اين صورت که خانواده‌ها در اين شب گرد مي‌آمدند و پيرترها براي همه قصه تعريف مي‌کردند. آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است که همه جنبهٔ نمادي دارند و نشانهٔ برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند، اين ميوه‌ها که اغلب دانه‌هاي زيادي دارند، نوعي جادوي سرايتي محسوب مي‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خيزي و پردانه بودن آنها، خودشان را نيز مانند آنها برکت‌آور مي‌کنند و نيروي باروي را در خويش افزايش مي‌دهند و همچنين انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمايندگاني از خورشيد در شب به‌شمار مي‌روند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پُري آن، آينده‌گويي مي‌کنند.
* در خطهٔ شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خوانچه‌اي تزيين شده به خانهٔ تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سيني خود هندوانه‌ها را تزئين مي‌کنند و شال‌هاي قرمزي را اطرافش مي‌گذارند. درحالي که مردم شمال يک ماهي بزرگ را تزئين مي‌کنند و به خانهٔ عروس مي‌برند.
* سفرهٔ مردم شيراز مثل سفرهٔ نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه براي سرد مزاج‌ها و خرما و رنگينک براي گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خواني جزو جدانشدني مراسم اين شب براي شيرازي‌هاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلکه رسم کلي چله‌نشينان شده‌است.
* همداني‌ها فالي مي‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مي‌نشينند و پيرزني به طور پياپي شعر مي‌خواند. دختر بچه‌اي پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن مي‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبي که نشسته‌اند شعرهاي پيرزن را فال خود مي‌دانند. همچنين در مناطق ديگر همدان تنقلاتي که مناسب با آب و هواي آن منطقه‌است در اين شب خورده مي‌شود. در تويسرکان و ملاير، گردو و کشمش و مِيز نيز خورده مي‌شود که از معمولترين خوراکي‌هاي موجود در ابن استان هاست.
* در شهرهاي خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسي در اين شب مرسوم است.
* در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم مي‌دهند که زياد سخت نگيرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچي و کشمش مي‌خورند.
* در گيلان هندوانه را حتماً فراهم مي‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» يکي ديگر از خوردني‌هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي‌شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي‌ريزند، خمره را پر از آب مي‌کنند و کمي نمک هم به آن مي‌افزايند و در خم را مي‌بندند و در گوشه‌اي خارج از هواي گرم اطاق مي‌گذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي‌شود و هر وقت هوس کنند ازگيل تر و تازه و پخته و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون مي‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه‌کش آفتاب مي‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگيل). در گيلان در خانواده هايي که در همان سال پسرشان را داماد يا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقي براي خانواده نوعروس مي فرستند. در اين طبق ميوه‌ها و خوراکي‌ها و تنقلات ويژه شب چله به زيبايي در اطراف آراسته مي‌شود و در وسط طبق هم يک ماهي بزرگ (معمولا ماهي سفيد) تازه و خام همراه با تزيين سبزيجات قرار مي‌گيرد که معتقدند باعث خير و برکت و فراواني روزي زوج جديد و همچنين سلامت و باروري نوعروس مي‌گردد.
* مردم کرمان تا سحر انتظار مي‌کشند تا از قارون افسانه‌اي استقبال کنند. قارون در لباس هيزم‌شکن براي خانواده‌هاي فقير تکه‌هاي چوب مي‌آورد. اين چوب‌ها به طلا تبديل مي‌شوند و براي آن خانواده، ثروت و برکت به همراه مي‌آورند.

برگرفته از سایتwww.aqrschooh.com


______________________________________________________________________________

در مورد شب یلدا چه می دانید؟ تاریخچه شب یلدا چیست؟ شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به هنگام غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در ۱ دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارکمی‌دارند و این شب را جشن می‌گیرند.این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.واژه «یلدا» به معنای زایش زادروز و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند. و از این رو به ماه دهم دی (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم عهود دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصول و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتهایشان را بر اثر آن تنظیم میکردند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، آنان از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد برایشان پیدا شد که نور و روشنایی و تابش خورشید مظاهر نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. بدین سان مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی – هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، به همین جهت آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. به همین خاطر در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی ، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانی لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در بعضی مآخذ دیگر «خرم روز» نامیده شده است.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان نیز میدانستند و در جبهه‌ها رعایت می کردند و خونریزی موقتا قطع میشد و بسیار دیده سده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشیدگناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خورروز در برابر آن می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

ایرانیاننزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.


برگرفته از سایتwww.persianweek.com


برچسب‌ها: یلدا وشب یلدا
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۳۰ساعت ۹:۴۶ ق.ظ  توسط حسین ینگی ملکی  |