
متخصصان معتقدند والدین باید در مقابل رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه کودکان خود با آرامش، مصمم و با نظم و قانون روشن و واضحی واکنش نشان دهند.
والدین در این شرایط به هیچ وجه نباید به بحث و گفت و گو با کودک بپردازند و یا زیاد صحبت کنند.
بنابراین گزارش و به گفته آنها وقتی والدین بخواهند این وضعیت را بلافاصله با اخطار دادن و تحریم و تهدید کردن به نفع خود کنند نتیجه عکس می گیرند و حتی باعث تشدید عصبانیت و خشم کودک خود می شوند.
به نظر آنها بهتر است که ابتدا از هم جدا شوند و کودک را به اتاق خودش بفرستند و بعد از گذشت مدتی که کودک آرام شد در این باره با وی به گفتگو بپردازند و اجازه دهند کودک مانند خودشان در رابطه با موضوع صحبت کند.
همچنین در این شرایط والدین باید از عصبانی شدن و فشار روحی کودک جلوگیری کرده و به این توجه داشته باشند که کودک در این شرایط بادقت به حرفهای آنها گوش می کند.
روانشناسان معتقدند والدین باید در موقعیت های شخصی با دختریا پسر خود صحبت و گفتگو کنند آنها باید به فرزندان خود کمک کرده تا با مشکلات خود کنار بیایند و به انها راه حل هایی در این باره ارائه دهند در صورتیکه کودک رفتار خوبی داشت و هنگام عصبانیت خود را کنترل کرد وی را تشویق کنید.
براساس این گزارش رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه همیشه یک سیگنال هشدار دهنده است و در شرایط حاد والدین باید به یک روانشناس مراجعه کنند زیرا رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه کودک می تواند ناشی از ترس یا درک نکردن درست یا بی توجهی یا حتی ناشی از اختلال بیش فعالی در کودک باشد.

اضطراب و موفقیت
خودباروری در تعقیب اهداف به ما انرژی و نیرو می
بخشد . به ما اجازه می دهد تا کسب موفقیت ها احساس رضایت و خشنودی بیشتری
کنیم . زمانی که خودباوری ما بالاست ، موفقیت به نظر ما طبیعی و مناسب جلوه
می کند .
اگر چه ، زمانی که خودباوری ما ضعیف است ، موفقیت
باعث اضطراب می شود و اضطراب هم به خودی خود باعث تحریک رفتار خودشکنانه می
شود . امروزه ، همانگونه که زنان بیشتری وارد محلهای کار می شوند و برای
خود حرفه و کسب و کار راه می اندازد ، با فراوانی قابل ملاحظه ای با انواعی
از این مشکل در بین آنها ، مواجه می شوم .
من این مشکل را
اضطراب موفقیت می نامم. این حالت احساس ترس و وحشتی است که افرادی با
خودباوری پایین ، زمانی که زندگی کاریشان به خوبی پیش می رود و با دید عمیق
آنها در مورد خودشان و آنچه که تصور می کنند برایشان مناسب است در تضاد
است، دچار آن می شوند .
ژان که مالک شعباتی از فروشگاه های
کوچک بود می گفت : «من همیشه بلند همت ، پرکار و پرانرژی بوده ام . زمانی
که با دیوید که یک پزشک متخصص است و نسبت به من خیلی کمتر کاری و فعال است
ازدواج کردم با خودگفتم که تفاوتهای بین ما اهمیتی ندارد چون که او انسانی
خونگرم و احساساتی است و چیزی که اهمیت دارد نیز همین است . اما هنگامی که
در حرفه خود موفق شدم ، شروع به احساس گناه در مورد دیوید کردم ؛ چرا که من
از او خیلی موفقتر بودم . همچنین این واقعیت که او فردی بی انگیزه بود
باعث عصبانیتم می شد. ندای درونی به من می گفت «از زنان انتظار نمی رود که
در کارشان موفق باشند ؛ آنها نباید از شوهرانشان پیشی بگیرند » آنقدر در
احساس گناه خود غوطه ور شدم که شروع به دعوا و مجادله با مشتریان کلیدی و
مهم خودکردم – و حرفه و کارم شروع به نقصان نمود . حالا بعد از سه سال و
کابوسهای فراوانی که پشت سر گذاشتم می خواهم دوباره سعی کنم و حرفه و کارم
را از نو بسازم . اما باید اول بدانم که چه اشتباهی مرتکب شدم و چرا ،
تاهنگامی که دوباره به موفقیت نایل شدم ، همان الگوی قبلی را تکرار نکنم .»
منبع :سایت پزشکان

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۱ساعت ۴:۴۰ ب.ظ  توسط حسین ینگی ملکی
|