![]() به فرزندان خود (نه) بگوییم و(نه)گفتن را یاد بدهیم. امام محمد باقر(ع) روایت شده که فرمودند: بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان ، ازحد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند. ![]() فرزندان ممکن است در برخی مواقع خواستههایی داشته باشند که برآورده کردن آنها به صلاح نباشد. با چنین فرزندانی چه برخوردی باید داشته باشیم و چگونه میتوانیم آنها را قانع کنیم؟ درخواست فرزندان بر اساس میل و نیاز آنهاست، امّا در برخی مواقع برآورده کردن این میل و نیاز، ممکن است به مصلحت نباشد. ارضای خواستهها و نیازها باید به گونهای باشد که راه را برای رشد شخصیت فرد باز کند. به این معنی که اگر همیشه همه خواستههای ما بدون کوچکترین مانعی برآورده شود، آن گاه از وضعیت موجود احساس رضایت کرده و هیچ تلاشی برای بهبود شرایطی که در آن هستیم انجام نمیدهیم و به دنبال پیشرفت نخواهیم بود. اصولاً پیدایش نیازها و خواستههای تازه که محرّکی برای حرکت رو به جلو است. نتیجه این است که به برخی از خواستههای خود نرسیدهایم. بنابراین ما در حالی که نیاز فرزندان خود را برآورده میکنیم، باید آنها را آماده کنیم که از لحاظ شخصیتی، اجتماعی و روانی به پلههای بالاتری دست پیدا کنند. برای این کار لازم است اوّلاً خواستههای معقول ارضاء شود؛ چرا که محرومیت و ناکامی در دستیابی به خواستهها، شخص را در آینده از لحاظ شخصیتی و زندگی فردی با مشکل مواجه میکند. دوّم اینکه ارضاء و پاسخگویی به این خواستهها باید نسبی باشد. پاسخ دادن نسبی به خواستهها روحیه صبر و افزایش تحمل را برای کودک به دنبال دارد و مهارتهای تلاش برای بدست آوردنهای بیشتر را در او تقویت میکند. اگر همیشه همه خواستههای ما بدون کوچکترین مانعی برآورده شود، آن گاه از وضعیت موجود احساس رضایت کرده و هیچ تلاشی برای بهبود شرایطی که در آن هستیم انجام نمیدهیم و به دنبال پیشرفت نخواهیم بود.این همان چیزی است که روانشناسان به آن «ناکامی بهینه» میگویند. در برخی موارد واقعاً صلاح نیست به نیازهای فرزندانمان پاسخ دهیم. اما چگونه؟ فرزندان ما هنگامی دارای شخصیت سالم هستند که دو خصوصیت در آنها وجود داشته باشد. خصوصیت اول، شناخت واقعیتها و شناسایی محدودیتها و فرصتهایی است که وجود دارد. یعنی آموزش این نکته که در زندگی موانع و ناکامیهایی وجود دارد، خودش میتواند یک هدف تربیتی باشد و به فرزند ما کمک کند که واقعنگر تربیت شود و به قول معروف لوس و دردانه نشود. بچههای لوس بچّههایی هستند که «نه» نشنیدهاند. خصوصیت دوّم مربوط به تفکّر فرزند است. به این معنی که باید متوجّه شود دست دیگری نیز در کار است که ممکن است بر وفق مراد او نباشد و او باید راهحل مناسب را پیدا کند که اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد. تقویت این روحیه در کودک مهم است. منبع : سايت پزشكان ![]() کودک ما از زمان هایی خیلی زود ،پیش از یک سالگی خواسته های خود را به انواع و اشکال مختلف بیان می کند . در این سنین بیشترین منبع حمایتی که درخواست های کودک را پاسخ می دهد و به او می آموزد که همیشه حامی و پاسخ گوی اوست پدر و مادر است اما از سنین حدود ۲ سالگی پدر و مادر وظیفه دارند او را با شرایطی متفاوت آشنا سازند. از همان زمانی که کودک توانای درک سخنان و گفته های والدین هست باید به او بیاموزیم که همه خواسته ها برآورده شدنی نیست. البته شاید درصد چنین خواسته هایی خیلی زیاد نباشد اما مطمئنا” جایگاهی را در میان درخواست های کودک خواهد داشت موضوع دلبستگی ایمن که از مطمئن ترین و ضروری ترین نوع دلبستگی است و باعث ایجاد نوعی اعتماد متقابل والدین و فرزندان می شود و بعد ها سبب اعتماد فرد به منابع دیگر قدرت و افرادی می شود که با آنها در ارتباط است ، از همین سبک ارتباطی شکل می گیرد . ![]() نه گفتن را به فرزندان مان بياموزيم مترجم: فرانک باجلان زمان جدايي کودک از خانه و خانواده براي رفتن به مدرسه براي همه کودکان اضطراب به دنبال دارد. منتها اين اضطراب براي هر کودک به نوعي متفاوت از ديگري است. بعضي از کودکان اين جدايي را قبل از رسيدن به سن مدرسه تجربه کرده اند و برخي هرگز چنين تجربه يي نداشته اند. رفتن به مدرسه يک واقعه مهيج و لذت بخش براي کودکاني است که براي اولين بار به مدرسه مي روند، اما اين واقعه براي برخي از بچه ها توام با ترس و وحشت است. اگر کودکي مرتباً اظهار بيماري کند و به اين دليل بخواهد در منزل بماند در واقع او به نوعي از رفتن به مدرسه سر باز مي زند. امتناع از رفتن به مدرسه در بين دخترها و پسرها به يک ميزان است، اما بيشترين احتمال آن بين سنين 5 تا 11 سالگي است. امتناع کودک از رفتن به مدرسه همراه با رفتارهايي از جمله شکايت از دل درد، سردرد، تهوع، گريه کردن، کج خلقي، ترس شديد، اضطراب و ناراحتي است. اکثر اين کودکان احساس مي کنند ديگران با ديد منفي به آنها مي نگرند، اغلب بيش از اندازه خجالتي و کمرو هستند و از جمع دوري مي کنند زيرا مي ترسند از طرف ديگران مورد انتقاد يا تمسخر واقع شوند. با همسالان خود رابطه مثبت و سالمي ندارند و همواره براي ارتباط با همسالان دچار مشکل مي شوند و به راحتي از طرف بچه هاي شيطان و زورگو، آزرده مي شوند: اين بچه ها صبح ها هنگام بيدار شدن و برخاستن احساس کسالت و افسردگي مي کنند. گاهي هم سر باز زدن کودک از رفتن به مدرسه به دليل نزديکي با والدين طي دوره تعطيلات يا داشتن يک دوره بيماري است. گاهي هم به دليل تغيير مدرسه يا تغيير محل زندگي است. برخي از کودکان هم ترس غيرمعقول و شديدي از رفتن به مدرسه دارند. اين کودکان از تنها ماندن در يک اتاق و تاريکي مي ترسند همچنين بيش از حد نگران والدين يا خودشان هستند، دچار کابوس هاي شبانه مي شوند و حتي از جانوران، دزد، هيولاو... وحشت دارند. در هر صورت هر کودکي به دليلي از رفتن به مدرسه امتناع مي کند بنابراين برعهده والدين است که اين دليل را پيدا کنند و در جهت رفع آن بکوشند. با آموزش رفتارهاي جمعي و فعاليت هاي گروهي مي توان به بچه هايي که به دليل دوري از جمع و مشکلات رفتارهاي اجتماعي از رفتن به مدرسه سر باز مي زنند، کمک کرد. بايد به کودکان ياد داد تا بتوانند در برابر خواسته هاي نا بجاي همسالان يا دوستان خود محکم و با اعتماد به نفس «نه» بگويند و در صورت نياز از اولياي مدرسه کمک بخواهند. همچنين مي توان روش هاي دوستيابي را به کودک آموزش داد و در هر حال نبايد ماندن در خانه را براي کودک رضايتبخش کرد بلکه بايد براي رفتن مدرسه به کودک انگيزه داد و به روش هاي مختلف او را براي رفتن و ماندن در مدرسه تشويق کرد. به هر شکل وظيفه والدين، حمايت از کودک و ريشه يابي مشکل او است. والدين بايد کج خلقي ها، شکايت ها، اظهار بيماري و حتي خواهش هاي کودک براي ماندن در خانه را ناديده بگيرند و او را با حمايت و تشويق به مدرسه بفرستند. در مواردي که بچه ها از کسالت و افسردگي يا اضطراب شديدي رنج مي برند يا طولاني مدت حاضر به رفتن به مدرسه نيستند، حتماً بايد با يک مشاور يا روانشناس يا پزشک مشاوره کرد و از او کمک گرفت روزنامه اعتماد.شماره ۱۵۱۵تاریخ ۲۴/۷/۸۶ ![]() نه گفتن هنر است ( برگرفته از سایت تبیان) قاطعيت، توانايي نشان دادن احساسات، عقايد، افکار و نيازهاي خود بطور مستقيم، آشکار و صادقانه است، در حاليکه ارزش ها و قوانين ديگران مورد حمله قرار نگيرد. قاطعيت به معناي ايستادن روي خواسته هاي خود، نشان دادن مخالفت و عدم موافقت با پديده اي و ماندن روي نيازهاي خود بصورت واضح و مشخص است. در قاطعيت تأکيد روي آن است که شما چه احساسي داريد و در نتيجه بايد دنبال يک راه مثبت براي نشان دادن و بروز آن بگرديد، تا اينکه بخواهيد با پرخاشگري و عصبانيت عمل کنيد. چگونه می توان مهارت گفتن (نه) رادرخود تقویت کرد؟ 1- در ابتدا مشخص کنيم که چه ميخواهيم بگوييم؟ «بلي» يا «نه» . اگر مطمئن نيستيم که چه تصميمي ميخواهيم بگيريم، بگوييم: لازم است مدتي فکر کنم و بگوييم که چه وقت به او پاسخ خواهيم داد. 2- نسبت به احساسات، نيازها، عقايد و نظرات خودمان، صادق و رو راست باشيم و آنها را بشناسيم. 3- درخواستهاي منطقي خود را مشخص، به طور مستقيم بدون شرمندگي و محکم بيان کنيم. 4- تا جايي که امکان دارد بطور خلاصه دليل خود را براي مخالفت بگوييم اما از دادن توضيحات زياد خودداري کنيم. 5- اگر کاملاً متوجه خواسته و پيام طرف مقابلمان نشديم، براي روشن شدن موضوع سؤال کنيم و توضيح بخواهيم. 6- مسئول بودن راجع به رفتار خودمان، به ما اين فرصت را ميدهد که احساس خوبي راجع به خود داشته باشيم. 7- اجازه ندهيم که دوستان، همکلاسيها و اطرافيان ما، رفتارها، عقايد و ارزشهاي خود را به ما تحميل کنند، در عوض به آنها اين فرصت را بدهيم تا بدانند ما چه فکر و چه احساسي داريم؟ و چه ميخواهيم؟ 8- از کلمهي «نه» استفاده کنيم و ممکن است لازم باشد در صورت انتخاب آن يک توضيحي نيز برآن بدهيم. 9- وقتي کاري را نميخواهيم انجام بدهيم، بگوييم «نه» تا اينکه بگوييم: «... خوب ميداني، آخه من اينطور فکر نميکنم...» چراکه اين پاسخ نشانهي ترديد ماست تا قاطعيت. 10- بهتر است به جاي عبارت «من نميتوانم ...» يا «من نبايد ...» از عبارت «من تصمیم دارم که اين کار را نکنم» يا «من نميخواهم ...» در بيان مخالفت خود استفاده کنيم. 11- اگر طرف مقابل ما پس از هربار «نه گفتن» ما باز اصرار بر خواسته خود دارد، سکوت کنيم يا موضوع بحث را عوض کنيم يا حتي ميتوانيم مکالمه را قطع کرده و محل را ترک کنيم. 12- به قوانين ديگران اهميت واحترام قائل ميشويم و آنها را بشناسيم. 13- ميتوانيم احساس شخصي را که خواستهي او را رد کردهايم، بيان کنيم تا به او بفهمانيم که متوجه شرايط او هستيم؛ مانند: «من ميدانم که اين تو را ناراحت ميکند، اما من ...». 14- از امتنان خوداحساس گناه نکنيم، اين وظيفه ما نيست که مشکلات ديگران را حل کنيم. 15- اگر با تقاضاي اوليه فرد، موافق نيستيم اما مايل هستيم به او کمک کنيم، ميتوانيم بطور مثال بگوييم: من نميتوانم تمام عصر را بمانم و به تو کمک کنم، اما ميتوانم دو ساعت بمانم. 16- ما اين حق را داريم که عقيدهي خود را عوض کنيم و به تقاضايي که در ابتدا پاسخ مثبت دادهايم، حالا پاسخ منفي بدهيم. 17- در هنگام ارتباط با ديگران از وضعيت بدني و تُن صداي مناسب استفاده کنيم؛ مثلاً تُن ضعيف حالت ترس، ترديد و انفعال را در ما نشان ميدهد و طرف مقابل را براي درخواستهاي غير منطقياش بيپرواتر ميکند، 18- از ژست و حالات بدن خود ميتوانيم براي تأکيد آنچه گفتهايم استفاده کنيم. 19- در مورد تقاضاي خودمان: اگر طرف مقابل بار اول پاسخ منفي به تقاضاي ما داد، آن را تکرار کنيم و خيلي زود از خواستهي خود با اولين پاسخ منفي نگذريم. ![]()
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ساعت ۶:۵۷ ب.ظ  توسط حسین ینگی ملکی
|
|