امید که لحظه‌های آخر سال را دریابیم، كمی به خودمان بیاییم و ببینیم كه در این یك سال چه كرده‌ایم، چه چیزی را به دست آورده‌ایم و چه چیز‌هایی را از دست داده‌ایم. آنهایی را كه از دستشان داده‌ایم هیچگاه به دست نمی‌آوریم و فقط می‌توانیم افسوس از دست دادنشان را بخوریم، ولی برای كارهایی كه انجام ندادیم و باید انجام می‌دادیم، هنوز فرصتی باقیست تا كمی تامل كنیم. این روزها كه نوید‌بخش روزهای بهاری است به ما هشدار می‌دهد تا از فرصت‌ها به بهترین وجه استفاده كنیم و مهمتر از همه بخواهیم، به طریقی شایسته عمل کرده و همیشه دعایمان این باشد که در وانفسای قحطی محبت، هیچ چشمی گریان نشود. و اینک در آستانه طلوع اولین روز بهار، در جشن رویش و سرسبزی و در تجسم عظیم ترین دگرگونی طبیعت، بار دیگر تمام امیدهایمان را گره خواهیم زد به دعای تحویــل سال و با ایمان به اینكه وجود ما لبریز شود از وجود خداوند، اندیشه هایمان نیز از این تاثیرپذیری متحــول خواهد شد ... یا مقلب القلوب والابصار ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها یا مدبر اللیل والنهار ای تدبیر کننده روز و شب یا محول الحول والاحوال ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر حول حالنا الی احسن الحال حال ما را به بهترین حال دگرگون کن بهار با آمدنش طعم زندگی را به ما می چشاند و نوروز كه می‌شود همه چیز تازه می‌شود. طبیعت در قاب چشم ما لباس نو می‌پوشد و شكل تازه‌ای می‌گیرد. با آمدن بهار همه خوشحالند و حس و حال ما هم انگار با آمدن عید تازه می‌شود. پول نو، بوی سبزه، ماهی قرمز، تنگ بلور، هفت‌سین، همه چیز برای یك اتفاق تازه و خجسته مهیاست. بهار، مراسم جشن طبیعت است كه سرمست از پایان روزهای مرگ مصلحتی، زندگی دوباره را جشن می گیرد. بهار كه بیاید برف ها آب می شود، خاك یخ زده جان می گیرد و نفس می كشد، دانه های نهفته در خاك، سنگ ها را هل می دهد و آنها را از روی سر و بدنش كنار می زند، گیاهان خشك شده پوست می اندازند و سمفونی زندگی، دوباره نواخته می شود، اما هیچ كدام از این حال ها به ما آدم ها دست نمی دهد ولی شاید آن جنب و جوش روزهای آخر اسفند و اوایل فروردین و آن ولع خرید كردن را بشود به حساب حالی به حالی شدن آدم ها در آستانه بهار گذاشت. ما نه مثل برف آب می شویم و از شیب تند كوه پایین می ریزیم و نه مثل خاك، پوسته یخ زده تنیده به دورمان را می شكافیم و نفسی تازه می كنیم بلكه به جایش چیزهای تازه می خریم و خانه ها و ظاهرمان را نو می كنیم. شاید این هم نوعی همنوا شدن با سمفونی طبیعت باشد، یك نوع همدلی با بهار ولی به سبك آدمی زادی اش! همین هاست كه بهار را بی نظیر می كند، همین است كه با اینكه بهار میلیاردها سال عمر دارد باز هم هرسال برای آمدنش ذوق می كنیم و مثل نوزادی تازه رسیده به رویش لبخند می زنیم. بهار شاهكار خداست، شیرین كاری طبیعت، دستی كه از آسمان به سوی ما دراز می شود و حیف است كه این دست از صمیم قلب در پنجه های ما فشرده نشود. حلـول سال نـو بر همگی مبـارک و هر روزتـان شادمـانه چـون نـوروز
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۰۷ساعت ۱۰:۴۰ ب.ظ  توسط حسین ینگی ملکی  |